خرید بک لینک
ماسوته دلان در همه شب خواب نداریم ماخسته زجانیم و دگر تاب نداریم ازترس مکافات زمین خانه به دوشیم از خلق بریدیم و زبان بسته ،خموشیم در راه سفر پشت سر قافله ماندیم آخر به سر قافله خود را نرساندیم مردیم زبس در ره خود حادثه دیدیم لب تشنه دویدیم و به آبی نرسیدیم بار دگران عاریه بر دوش کشیدیم یک دست که با بشود یار ندیدیم از کار خلایق چه گره ها نگشودیم غمها زدل خلق گرفتار زدودیم گرما به همه عمر زکس خیر ندیدیم اما ز نکو کاری خود فایده دیدیم در کلبه ما تابش انوار خدا بود در بزم فقیرانه ما لطف و صفا بود

برچسب: سوته دلان,سوته دلان دانلود,سوته دلان بهروز وثوقی, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

قصه ای گوش کنید اززمانهای کهن ازدیاری که نداشت غصه ورنج ومحن هرکسی درآن دیار حق آب وگل داشت چونکه انجا حاکمی عاقل و عادل داشت همچو یک رود بزرگ زندگی جاری بود هرکه سرگرم به خویش درپی کاری بود مزرعه سبزوچمن ،خاک وخورشید رفیق ولی ازبخت سیاه ناگه افتاد حریق حاکم عادل شهر از بد حادثه مرد دروصیت جای خود دست فرزند سپرد پادشاهی که نبود لایق حکم و قضا حاکم انجا شد ،مردم از ترس رضا مردم جاهل شهر سرخوش از سبزی باغ ولی غافل چونبود حاصلی غیر چماق حاکم از علم تهی در پی ثروت وناز مردمان ساده لوح ازخوشی سمت نیاز قصرحاکم شده بود جای هر ابله دزد هرکه دستمال بدست میگرفت انجا مزد حق خوریها بنمود دم نزد کس زهراس کشته ها پشته نمود فارغ از ترس قصاص هرچه آورد بلا برسر خلق خدا بیشتر کرد عناد برنیامد چو صدا مردم درمانده اززبان لال چو سنگ ولی حاکم منتظر تا کی ایند به تنگ درمیان مردمان یک نفر ترس نداشت یک نفر تحمل علف هرز نداشت بردرقصر برفت بانگ زد ظلم بس است این سرا بجای عدل جای دزد وناکس است گفت بامردم شهر بی اثر

برچسب: پادشاهان نالایق ایران, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

اگربه جرم حرف دل زبان بریده میشود اگرکه جان آدمی فدای ایده میشود اگر شده تعرضی به حرمت زبان دل اگرقصاوت زمان بریده است امان دل اگر به سرب میدهند جواب هر عقیده را حقیر وپست میکنند اگر حریم دیده را قلم شکسته میشود اگر به خاطر نظر به هر بهانه ای اگر شکسته حرمت هنر چه جنگ بی هویتی عجب زوال ورخوتی که کس اهانتی کند به اعتقاد ملتی

برچسب: اعتقادات یهودیان,اعتقاد,اعتقادات وهابیت, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

ببین زوال قلبمو چه بیصدا شکسته نمانده از بهارمن بجز دوپای خسته به روی چهره ام ببین غبار نامرادی مراهلاک کرده است ریاضت زیادی اگرچه نبض غیرتم درون دل تپیده خزان کشیده دامنش به چهره تکیده غرور من چه بی گناه درون شب فناشد عجب که دل به میل خود به غصه اشنا شد تلنگری بخود زدم مگر که بر خود ایم مگر که موج التهاب دمی کند رهایم رهانشد دلم زغم که غم بسی فزون شد هرانچه غصه خفته بود زپیله اش برون شد انیس لحظه های من دگر بجز خدا نیست گمان کنم صدای من به عرش او رسا نیست خدا اگر شنیده ای صدای گریه هایم رها بکن مرا زتن ،رسان به انتهایم

برچسب: مرگ غرور,مرگ غرورم بس نبود,مرگ غرورمو ببین, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

گرتوازمن بشنوی باور نکن قصه عشقی که هجرانش نبود من ندیدم درتمام عمر خود عشق وشوری را که پایانش نبود این زمان معنای عشق ودلبری مشتبه گشته به اعمال دگر هرکه تفسیری کند از عاشقی ابتذال است یا که اغفال دگر عشق دیگر بازی هرکودکیست کزنگاهی مست و شیدا میشود عشق دیگردرته هربقچه ایست پیش هر بیگانه پیدا میشود گرشنیدی قصه ای ازعشق پاک بوده بی شک اززمانهای کهن عاشقی درقصه ها ونامه هاست درعمل فرمانبری از اهرمن بی گمان عاشق بود اهل کمال چون دلش شوریده وشیدا بود گرچه کتمان میکند شوریدگی عاشقی در شیوه اش پیدا بود

برچسب: عشق پاک,عشق پاک من,عشق پاک این میهن, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

مولا علی درعصر ماجایش چه خالیست دنیای ما ازرده از قحط الرجالی است درعصرما عدل ومساواتی نباشد ظلم وستم را هم مجازاتی نباشد شاید اگر مولا علی در عصر ما بود فریاد مظلومان به گوش او رسا بود زیرا که اکنون ظالمان خود حاکمانند یاحاکمان همکاسه با این ظالمانند قدرت ندارد کس جزانان داد گیرد یا اندکی از کارشان ایراد گیرد باید علی باشد به زور ذوالفقارش بایاری وهمراهی پروردگارش هرروز گردن میزد او این ظالمان را تا جرأت بخشد بدینسان مردمان را تا انکه دردلهای مردم ترس نان است این ترسشان دلخواه جمع حاکمان است بایدکسی باشدکه اوترسو نباشد از زور ظالم وحشتی در او نباشد باید علی زنده برای هر زمان بود زیرا علی تنها حریف ظالمان بود باید که بیت المال در دست علی بود تاعدل وحق با نور مولا منجلی بود

برچسب: مولا علی,مولا علی کی شان,مولا علی ع, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

اگر دیدی در این دنیا پسرروزی پدر را کشت چو شد فیل افکن وبرنا بزد برروی مادر مشت اگردیدی برادر را حسادت بابرادر کرد ستم چون ظالمان فرزند اگر دیدی به مادر کرد ضعیفی دست وپا بسته که ناچار از قناعت بود اگردیدی لگد کردن برآن مسکین شجاعت بود اگر دیدی پدر بفروخت یکی یکدانه دختر را اگردیدی خریداری که دایم میخرد شر را اگر درگوشه ای مردی تلف شد نأش او گندید بحال مرده بدبخت مکن باور کسی رنجید اگرها واقعیت داشت به روز وشب هزاران است برای ادم بی رحم شقاوت سهل وآسان است خداوندا ازاین خلقت تورادارم شکایتها زبی انصافی انسان توراگویم حکایتها خداوندا عطاکردی توبرانسان تفکر را چوباشدآدمی عاقل به اودادی تدبر را به اواحساس را دادی که بی احساس حیوان است ملایک راخبردادی کزو اولی تر انسان است خرابیها به بارآوردهمان انسان که اولی بود توگفتی عاقل است انسان ولی دیدی هیولا بود جنایتهاکه انسان کردزبان قاصرزگفتارش زمن حیوان نگیردغیض چوحیوان بوده رفتارش

برچسب: هیولا,هیولا در پاریس,هیولای درون, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:40

بیزارم ازرسم پرفریب خلق بیزارم ازهردورنگی وریا بیزارم ازآدمی که میدهد بی ترس ازخداتن به هرخطا بیزارم ازآدم دوپای پست انکس که میشودغرق ابتذال وقتی که دنیاو حب آن درخواب میبردزکف روزوماه وسال بیزارم از زرق وبرق وتجمل مدرن چون جمله ابزارهای شیطانی است این اب ورنگ وجلا وجلوه ها بهر فریب میل نفسانی است بیزارم ازآدمی که شیطان است فرمانده وسالار وسلطانش انکس که باصدگناه و ناروا الوده گشته دست ودامانش

برچسب: بیزارم از دین شما,بیزارم از آن کهنه خدایی,بیزارم ازت زندگی, نویسنده: مینا فرهادی تاريخ: يکشنبه 7 آذر 1395 ساعت: 7:39

صفحه بندی